تو را به دلم وعده داده ام

صحیفه سجادیه از آن کتبی است که با آن اوقات زیادی گذرانده ام؛ نه از آن هایی که برنامه ریزی می کنم که بخوانمشان؛ ازآن هایی که خودشان برنامه ام می شوند ... حس صحیفه حس غریب دل تنگی است. شاید حتی حس عمیق شرمندگی... هرگاه صحیفه را ورق می زنم با خودم می گویم من  واقعا آدمم؟ من دقیقا مطابق ماهیت وجودی انسانی هستم؟ دچار بحران هویت می شوم... واقعا من کیستم؟

می گویند: «من به بریدن از دیگری و پیوستن به تو، خود را پاک و پاکیزه نموده ام.» نگرانی ام این است که نکند در دعا عدم صدق داشته باشم. مدام می گویم قال ... همیشه در همان فراز های اولیه صحیفه باقی مانده ام.معطل می شوم در بعضی فراز ها و مدام فکر می کنم: به آن زمان ها و آن هایی که ترس از انقطاع  از دیگری یا میل به اتصال به دیگری دارم؛ دیگری که خودش در کار خودش مانده است.

بیش از یک سوم عمر معمولی ام گذشته است. بقیه اش هم ... تازه چه کسی تضمین کرده است که به عمر معمولی در این جهان می زیم؟ کی آگاه می شوم به انقطاع، به اینکه عالم جز او نیست ، به اینکه کاسه و کوزه و ... اسباب هم نیستند، چه رسد به ... به اینکه ایمان به غیب روزی خوبان است، اما عقلم را به کار بیندازم می بینم که انقطاع طبیعت گذر از جهان و نشانه ی سلامت روان است... به اینکه ...

به دلم وعده داده ام تو را... پیش از آنکه مرگ مرا در آغوش گیرد. برای دلم داستان ها گفتم از گذر، از انی که به سوی تو متصل می شوم. انقطاع را همراهی ای با اتصال است و این دو از امتداد دورند ... بسیار دور.

اللهم انّی اَخلصتُ بانقطاعی اِلیکَ و اقبَلتُ بکُلّی عَلَیکَ و صَرَفتُ وَجهی عَمَّن یَحتاجُ الی رِفدِکَ و قَلَبتُ مَساَلَتی عَمَّن لَم یَستَغِن فَضلَکَ و رَاَیتُ اَنَّ طَلَبَ المِحتاج الی المَحتاجِ مِن رَایِه و ضَلَّة من عقله

/ 2 نظر / 18 بازدید
ط.ن

احسنت بسیار زیبا نوشتید التماس دعا